شعر های زیبای سهراب سپهری +عکس نوشته

شعر سهراب سپهری

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.

چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت

ظهر تابستان است.

سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

سایه‌هایی بی‌لک،

گوشه ی روشن و پاک،

کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

” در گلستانه : حجم سبز “

سهراب سپهری

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

 

” صدای پای آب “

ابري نيست.
بادي نيست.
مي نشينم لب حوض:
گردش ماهي ها، روشني ، من ، گل ، آب.
پاكي خوشه ي زيست.
مادرم ريحان مي چيند.
نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك: لاي گل هاي حياط.
نور در كاسه ي مس ، چه نوازش ها مي ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد.
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن چهره ي من پيدا نيست.
چيزهايي هست ، كه نميدانم.
مي دانم، سبزه اي را بكنم ، خواهم مرد.
مي روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.
راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن.
و پر از دار و درخت.
پرم از راه ، از پل، از رود، از موج.
پرم از سايه ي برگي در آب:
چه درونم تنهاست.

حجم سبز

منتخب اشعار سهراب سپهری

اشعار سهراب سپهری

روزی

خوام آمد ، و پیامی خوام آورد.

در رگ ها ، نور خواهم ریخت .

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب

آوردم ، سیب سرخ خورشید.

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد.

زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!

دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت .

جار خواهم زد : ای شبنم ، شبنم ، شبنم.

” و پیامی در راه : حجم سبز “

عکس نوشته سهراب سپهری

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ، سحر نزدیک است:

هردم این بانگ برآرم از دل :

وای ، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من ، لیک، غمی غمناک است.

 

” غمی غمناک : مرگ رنگ “

واحه‌ای در لحظه

به سراغ من اگر می‌آیید،

پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ‌های هوا پر قاصدهایی است

که خبر می‌آرند، از گل وا شده دورترین بوته خاک…

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

به سراغ من اگر می‌آیید،

نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من.

سهراب سپهری

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست،

بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم.

 

” به باغ هم سفران : حجم سبز”

 

قایقی خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب…

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است

بام‌ها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می‌نگرند

دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد

حجم سبز